به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می باش

که نیستی است سرانجام هر کمال که هست

به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می باش

که نیستی است سرانجام هر کمال که هست

سلام خوش آمدید

سیاه مست

چهارشنبه, ۸ خرداد ۱۴۰۴، ۰۳:۳۱ ب.ظ

سیاه مست یک پروژه بود، یک مرام، یک آرمان یک سبک زندگی

دوستش داشتم . شنگولیان طور، راه می رفت با اینکه معمولا اشکش هم دم مشکش بود.

مزه خون جگر را می شناخت ولی از جام می بیشتر خوشش می آمد. 

دوستانی داشت هزار مرتبه نازک تر از خودش. من عاشق دوستانش شدم: چه نورهایی  داشتند سبزتر از برگ درخت. جشن بی پایانی اینجا  به پا کردند که  بساطش را باد برد. 

برد و معلوم نیست توی آسمان چندم پهن کرد.

سیاه مست، شدیدا دچار شد با همه رندی و شنگولی دچار شد و یک روز خودکشی کرد.

نمی دانم مثل بقیه کارهایش،

در خودکشی جدیت به خرج نداد  یا چی که نمرد. 

نمرد اما آن آدم سابق هم نشد.

حالا می بینمش گاهی....

دوشنبه ها جدی جدی یک چیزیش می شود.  همین دوشنبه به من گفت می خواهد بیابانگرد بشود. خندیدم. سیا توی هیچ کارش، خیلی مایه نمی گذارد، با این حال شوخی شوخی، دوشنبه از اداره زودتر زد بیرون، سوار مترو شد و سر از بیابان در آورد.

آدم خنده اش می گیرد، بیابانگردی با مترو؟

اول رفت شهر آفتاب، پای ضریح یک پدربزرگ با جذبه و همراه یک خانم خوش آرایش اراکی، گریه کرد . 

گفته بودم خیلی لوس است و اشکش توی آستینش؟

بعد هم پرسه زن و گتره ای لابلای قبرهای قدیمی، رفت و رفت تا سر از چمران  و احمدعلی نیری اینها در آورد. 

ظل ظهر خرداد، خوب خلوت بود، نیم ساعتی به دل سیر نشست، اینجا هم فقط اشکهایش راه افتادند...

و عین پسرم وقتی از شیر گرقته بودندش از همه سراغ چیزی را گرفت که ازش گرفته بودند:

از قبر شهید، از کتاب سهروردی توی متروی برگشت از چت جی پی تی از فال حافظ 

بهش گفتند: 

سودای میان تهی ز سر بیرون کن

 از ناز بکاه و در نیاز افزون کن

 استاد تو عشق است چو آنجا برسی

او خود به زبان حال گوید چون کن

  • ۰۴/۰۳/۰۸
  • .

نظرات (۱۴)

  • 💕 پسر خوب 💕
  • چقدر زیبا

    خوشا به حال سیاه مست

    پاسخ:
    خوشا وقت قبای می فروشان
  • 💕 پسر خوب 💕
  • خوشا آن کس که ز بی کسی در پی یار شد

    پاسخ:
    خوشتر آن که در میان جمع و دلش جای دیگر است
  • Just a tiny bit of dust
  • مشکل بزرگ سیاه مست همین بود که نمی تونست به غم راه بده . و حزن تا نیاد و تماما در هم نکوبه جایی رو، عشق وارد نمیشه،

    سیاه مست نمی تونست انگوری رو نخورده بزاره و رنجی رو درست و مداوم بر خودش هموار کنه

    به حزن هم درست و حسابی راه نداد

    ولی دوستانش بعضا خیلی اینکاره بودند 

    پاسخ:
    که گفت که کردم خانه دل از غمت خالی
    نکرده ام، نکنم، خدااا این مکناد

    بله ، خیلی ناز داره و خیلی هم ناز نازیه 😀

     

    خودمونیم....

    منم از سیاه مست خیلی خوشم می اومد

    همین الانش هم همینطور...

     

    در مجموع مرام‌نامه ی سیاه مست ها رو هستم .

     

    باید حافظ بخونیم

    تا سیاه مستی رو اصولی و علمی و آکادمیک یاد بگیریم....

    پاسخ:
    امان از دست ماهزده های شهر ظریف پرور شما
    همه کارشونم رو اصولس انصافن
  • 💕 پسر خوب 💕
  • هیچ وقت نخواستم حرف کسی رو رو زمین بزارم، الانم منظورم این نیست که حرفا اشتباهه، فقط حرف خودمو میخوام بزنم

    حرفی که مربوط میشه به راهی خودم اومدم، البته همش از الطاف بوده

    به نظرم آدمی که درد و غم رو نچشه کارش سخت تر از کسیه که هم دردمنده و هم زخمی، آدمای درد کشیده و زخمی ناخودآگاه میرن سمتی که آرامش رو بهشون بده، و معمولا خدا دستشونو میگیره، ولی آدمهایی که تو ناز و نعمت بودند خیلی کارشون سخته که یاد خدا بیوفتن و یاد همون عشق بی نظیری که خدا به آدم میده

    من شخصا اگه درد نداشتم اگه زخم نخورده بودم، اگه راه دیگه ای داشتم شاید این راه رو انتخاب نمیکردم، و همیشه مدیون همون دردا و زخمایی هستم که بهم القا کردند...

    و کسی اگه تو جمعمون هست که درد نداشته پیش خدا رفته به نظرم شاهکار کرده...

    من هیچی نیستم و از مجبوری راه رو پیدا کردم...

    پاسخ:
    حق گفتین درود 
    خیلی قبول دارم حرفتونو
    شما خیلی ساده میگین 
    ولی جدا پیچیده است، سخته، شدیده
    حتما روزی چنبار قند تو دلتون آب میشه ازین شُکر، که بعد از دردها رفتین در خونه اونی که باید و نه اونایی که نباید
  • 💕 پسر خوب 💕
  • من هیچی نیستم، ولی نمیدونم چرا خدا دست منه هیچی رو محکم گرفته بود و نذاشت برم، خواستم برم که میدونم گناهکارم اما نذاشت، به خودش قسم بعضی وقتا حس کردم که نمیزاره و نمیخواد که برم

    پاسخ:
    خوب دستی دستتو گرفته
    زشته بگم هنوز نرسیده ام به جایی که حس کنم بخوام هم نمی تونم بد باشم   برکه برعکس بخوام هم گاهی نمی تونم خوب باشم

    و چقدر زشته 
    بعد یه عمر....
  • 💕 پسر خوب 💕
  • کار من نبوده که من اختیاری نداشتم، نزاشتن، واقعا میگم، نذاشتن...

    اختیار که نباشه که اجر و قربی نداره

    پاسخ:
    چه عجیبه حرفت 
    و اگر قبول داشته باشی شاعرانه است 
    شاعر میگه اختیار مال بیچاره هاس و جبر مال عاشقها
    شعرشو پیدا کنم میارم
  • 💕 پسر خوب 💕
  • مرسی ازت

    من واقعا جدی میگم

     

    پاسخ:
    آهان شعرش اینه
    این که گویی این کنم یا آن کنم
    خود دلیل اضطرار است ای صنم
    ما همه مستیم و دل طرار ماست
    اضطرار عشق او در کار ماست
    ...
    اختیار این پاک ها را پیس کرد
    وان ملک مختار را ابلیس کرد
    مست را بی اختیاری می برد
    رو به کوی بی قراری می برد

  • 💕 پسر خوب 💕
  • هعی...

    خیلی قشنگ بود

    ولی آخه آدم بی اختیار که اجری نداره، مثل فرشته که اختیاری نداره و خوبه و اطاعت میکنه اما از انسان پایین تره... البته انسان های خوب

    پاسخ:
    آدم وقتی مست باشه یا عاشق بی اختیاره 
    و این مستی و عاشقی خودش یه اجره 
    اجر صبوری و تحمل غم 
  • 💕 پسر خوب 💕
  • نمیدونم شاید...

    پاسخ:
    بهش فکر کنین
  • 💕 پسر خوب 💕
  • چشم

    پاسخ:
    😌

    مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت

    به تماشای تو آشوب قیامت برخاست...

     

    ویژه بود.

    احسنت...

    پاسخ:

    حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری / کآتش از خرقۀ سالوس و کرامت برخاست
    جناب مرآت درود برصفت تا ابد درخشان آینه 
    بر خطا پوشیش 
    بر حسن ظنش 
    سزد که تمام بیدلها خودشون رو مدیون آینه بدونن
    و مستها چاکر مرآتها باشن
    و این شعر ....
    چه قدر آدم باید خودش شعر باشه که بتونه چنین طرفه هایی در محل بروز بده....
    درود 
    ممنون ......خدا بده برکت به جمیع ثروتهای درونیتون

    خوش به حال آینه‌ها...

     

    ولی مرآت می‌ترسد از مبالغه... و  از اغراق :(

    به قول جناب صائب:

    بی‌صفا از زیور اغراق می‌گردد سخن

    می‌کند گه در مزاج سردمهران کار زهر...

     

    پاسخ:
    حق با شماس
    یه کم زیادی ذوق زده شدم
    صائب خان چشی مان 
    به لهجه نوشتم

    و اما درود خدا بر اونها که این حماسه و شور رو به پا کردن 

    زیارت پیر مراد و مریدان شهیدش همیشه این جمله سید علی رو در خاطرم زنده میکنه 

    و غبطه میخورم به اون عمارت باشکوهی که اینها در دلهاشون و در ایرانمون برپا کردند

    و چه حیفه که داریم این عمارتو خراب می کنیم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی