به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می باش

که نیستی است سرانجام هر کمال که هست

به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می باش

که نیستی است سرانجام هر کمال که هست

سلام خوش آمدید

مرور

چهارشنبه, ۱۹ تیر ۱۴۰۴، ۰۷:۳۷ ب.ظ

خیال قوه بزرگ و مقدسیه. قوه خیال درست عین چوب بلند ماهیگیری‌ای  می‌مونه که به فراتر از واقعیت و جهان تاریک مانده‌ای که دست علم بهش نرسیده، دست دراز می‌کنه. و با نوک قلابش چیزی از تاریکی می‌‌گیره، و برمی‌گردونه میاره به روشنای علم. برای همینه که خیال برای رشد دادن واقعیت و فراتر رفتن از وضع موجود لازمه.  

اینو از فلسفه کانت یاد گرفتم.

 

خیال حقه.

خیلی به این فکر می‌کردم که این چه عبارتیه که در مورد حضرت زهرا در روزهای آخر عمرشون گفته‌ان:

فصارت کالخیال

جنگ یه اکسیری داشت که زندگی معمولی و روزمره رو تبدیل کرده بود به رویا. همین که می‌تونستی زیر صدای انفجار  تو آشپزخونه صبحانه بخوری با بچه‌هات، شبیه یک ماجراجویی خیالی بود.

حیف که سیر نشده از سر سفره‌ش پا شدیم. جنگو میگم.

روزی روزگاری، نسیمی وزید و به بارگاه ایده آل خیال راهم دادند.

 اینطور مثال بزنم که انگار اونجا، شبیه سازی شده ی عشق رو دانلود کرده بودم.ازین شبیه سازیهای خلبانی رو دیدین؟

با نرم افزار شبیه سازی کوچه پس کوچه های عشق را، بلکم چندتا از شهرهاشو  گشته بودم.

اما 

امان از وقتی که توی اون پرواز خیالی به زمین نگاه کردم، سرک به واقعیتی کشیدم که اجازه نداشتم بهش وارد بشم. نفهمیدم چی شد ...ولی سقوط  کردم.

یه سقوط طولانی ...ششصد .پانصد روز، بلکم بیشتر  در حال افتادن از اون بالا بودم، تو ببین چه ارتفاعی سیر می کردم ها...

ناامیدی از نجات وقتی اتفاق افتاد که به زمین گرم واقعیت کوبیده شدم. گودال عمیقی به عمق قتلگاه حقیقت، توی محل سقوطم ایجاد شد. اصلا اون گودال توی من ایجاد شد. و شد بخشی از واقعیتم....

 

  • ۰۴/۰۴/۱۹
  • .

نظرات (۳)

شبیه‌ساز عشق....هوم...منم چنین حسی دارم...که یهو انداختنم وسط یه معرکه‌ای که ....هنوز نمی‌دونم کدوم شهر و کوچه هاش رو گشتم! اصلا گشتم یا کپ کردم...گیجم....اما برآیندم دل‌چسبه...یعنی لحظات دل‌چسبش ضریب میخورن و به توان میرسن یه جور شوق انگیزی...

خلاصه که:

آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت
یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد...

پاسخ:
شما حق الناس می فرمایین که نمیایین وبلاگ بزنین و ازین معرکه بنویسین 
زکات گردن شماست

اما بعد 
الحق بهار   تشریف دارین
 من نمی دونم چه جادویی توی پیامهاته ، روحم شکوفه میزنه 
نسیمی اصلا

نه دیگه اینقدرا هم:)

+لطف شماست.

پاسخ:
به نظرت یه تغییری اتفاق نیافتاده 
تو شهر 
تو روحیه خودمون 
تو مجالس روضه



دانشگاه تهرانو برو اگه تهرانی 
دیشب یه کم رفتم خیلی حرفها زده شد که آه از نهادها بلند کرد

اون معرکه رو نگفتم...بلدی خودم از نوشتن درباره ش رو گفتم....

 

وگرنه که اتفاقی که افتاده و پیامدها و اثراتش بر جان ما و جامعه و دنیا نیاز به توجه و فهم و شهود عمیق داره...

هنوز باورناپذیره حتی...خودت گفتی خیال...شبیه‌ساز اما خیال نبود، شبیه‌ساز نبود خود خود واقعیت بود....

چی گفتن مگه؟

آقای قنبریان؟

پاسخ:
می دونم که اینو نگفتی 
خواستم سر حرفو بچرخونم!!!

قبل آقای قنبریان یکی ازین شهید بعدازینها اومد و تعریف کرد که چطور بعد حاج قاسم منفعل شدیم جلوی اسرائیل   و اون مرحله به مرحله وقاحتشو زیاد کرد از عملیات هزار چاقو طی این پنج سال تا اعلان جنگ آشکاری که با ترور هنیه انجام داد ... ...
و اینکه حالا صدبرابر قبل عزم داره علیه ما 
و آقای  قنبریان هم شر مطلق بودن اسرائیل رو با مثال شرح داد 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی