رستم از این بیت و غزل

چو غنچه گرچه فروبستگی ست کارِ جهان

رستم از این بیت و غزل

چو غنچه گرچه فروبستگی ست کارِ جهان

سلام خوش آمدید

نامه ای از گذشته

پنجشنبه, ۲ اسفند ۱۴۰۳، ۰۲:۵۰ ب.ظ

🔆🔆🔆

 

‏  *نامه عاشقانه از خانمی با تحصیلات ششم ابتدایی که ۱۱۵ سال پیش به شوهر پزشکش نوشته*

 

*نامه خواندنی و عاشقانه از یک زن خانه‌دار یزدی است.*

*وی برای همسرش که در خارج از کشور، درس پزشکی می خوانده، چنین نوشته است.*

*این نامه، در کتابخانه وزیری یزد، نگهداری  می شود.*

 

      *بسم المعطّرٌ الحبیب*

*تصدقت گردم، دردت به جانم، من که مُردم و زنده شدم تا کاغذتان برسد.*

*این فراقِ لاکردار هم مصیبتی شده زن جماعت را، کارِ خانه و طبخ و رُفت و روب و وردار و بگذار نکُشد، همین بی‌همدمی و فراق می‌کُشد.*

*مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید. در دلمان انار پاره شد.*

*پری‌دُخت تو بمیرد که مَردش اسیر امنیه‌ چی‌ها بوده و او بی‌خبر در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده..!!!*

*حیّ لایموت به سر شاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده است.*

*اوضاع مملکت خوب نیست، کوچه به کوچه مشروطه‌ چی چنان نارنج‌ هایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند و جواب آزادیخواهی، داغ و درفش است و تبعید و چوب و فلک..!!!*

*دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌اید.*

*شب به شب بر گیس می‌مالیم...!!!*

*سَیّد محمود جان،*

*مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقا جانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی.*

*عرق همه را در آورده‌ام و رکاب نمی‌دهم، بماند که عرق خودم هم در آمده.*

*می‌دانید سَیّدجان،*

*زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌ جا قُرص باشد، صاحب داشته باشد، دلِ بی‌صاحاب، زود نخ‌کش می‌شود، چروک می‌شود، بوی نا می‌گیرد، بید می‌زند، دل ابریشم است.*

*نه دست و دلم به دارچین‌ نویسی روی حلوا و شُله‌ زرد می‌رود، نه شوق وَسمه و سرخاب و سفیدآب داریم.*

*دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز، حق هم دارد، وقتی آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد، پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر. به قول آقا جانمان دیده را فایده آن است که دلبر بیند.*

*شما که نیستید و خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند در زیر زمین مطبخ و زهر ماری نشود کار خداست.*

*چلّه‌ها بر او گذشته، بر دل ما نیز. عمرم روی عمرتان آقا سَیّد.*

*به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم، ولی به واللّه بس است.*

*به گمانم آن قدری که در فالکوتهٔ طب پاریس، طبابت آموخته‌اید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید، به یزد مراجعت فرمایید و به داد دل ما برسید، تیمارش کنید و بعد دوباره برگردید.*

 

*دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد و شیشهٔ عطری که رو به اتمام است.*

*زن را که می‌گویند ناقص‌العقل است، درست هم هست.*

*عقل داشتیم که پیرهن‌تان را روی بالش نمی‌کشیدیم و گره از زلف وا کنیم و بر آن بخُسبیم.*

*شما که مَردید، شما که عقل‌تان اَتّم وُ اَکمل است، شما که فرنگ دیده‌اید و درس طبابت خوانده‌اید، مرسوله مرقوم دارید و بفرمایید چه کنم...؟؟؟*

 

*تصدّقت پری‌دُخت*

*بوسه به پیوست است.*

 

*با خواندن این نامه، هر کس می‌اندیشد نویسنده، دکترای ادبیات فارسی داشته، اما اسناد و مدارک، نشان می‌دهد این خانم تنها ششم ابتدایی آن زمان (مشروطه) را دارا بوده* 

 

*مقصود  از ارسال این نامه برای سروران ، دو چیز است:*✌️

 

*اول: یادآوری سطح سواد و قدرت نگارش و انشای آن زمانها و دوران قدیم و مقایسه آن با زمان خودمان.*

 

*و دوم، مقدار استحکام خانواده و میزان وفاداری، ایستادگی، عشق فطری خدادادی و صمیمیت بین زوجین و مقایسه اش با زمانهای متأخر است.*

  • ۰۳/۱۲/۰۲
  • Just a tiny bit of dust

نظرات (۵)

آدم دلش برا یه همچین زنهایی می سوزه.

زنهای با احساس و صاف دلی که بی پناهن و به مردشون تکیه می کنن؛

 

آدم فکر می کنه چه سخت بوده اون روزا که راه ارتباطی نبوده؛ ولی این روزا هم که اینقدر راه ارتباطی مهیاس، می بینیم که خیلیا با وجود نزدیک بودن به همدیگه، فرسنگها از هم دورن.

 

کاش همه زنها انقد قوی بشن که وابسته و دلبسته نشن.

امید به مردها نبندن؛

دل از مردها بککنن.

استقلال عاطفی و روانی پیدا کنن.

 

خیلی درد داره زنهای اینجور با احساس، تا بدین حد رنج بکشن.


+

امثال این زن، با این حجم سادگی، اینطرف از این احساسات رنج می برن؛

و کسی چه می دونه مثلاً شوهران امثال این زن، اونطرف چه حال و احوالی دارن.

مردا سخت نمی گیرن.

واسه خودشون خوشن.

کیف و حال خودشونو می کنن.

زنها هستن که بدبختی می کشن با این تعلقاتشون.

پاسخ:
استقلال و آزادی خوبه 
ولی عشق خوبتره
گر چه خدا نصیب گرگ بیابون نکنه عشق یک طرفه رو

چه ادبیات دلچسب و فاخری...

چه بانوی با درک و شعور و با کمالاتی...

آیا مردا ارزشش رو دارن... 

چقدر متن دلچسب بود...

امیدوار حس مرحوم سید محمود هم همین بوده...

پاسخ:
زنها ارزش داشتن این شور و شعور و احساسات رو دارن
باقیش مهم نیست چندان

(: پری دخت عاشق پیشه.

+درباره ی سواد گذشته ها گفتی!. زمان نوجوانیم کتاب من زنده ام رو خونده بودم. وقتی نویسنده اسیر بود پدرش با سواد کمی که داشت براش نامه می فرستاد. یادم نیست خودش می نوشت یا می داد یکی براش بنویسه. اما یادمه با خوندن نامه هاش لبخند می زدم از ادبیات قشنگش.

اولین نامه ش گفته بود: "نور دیده کجایی؟ از کجا باور کنم تویی تا سلامت کنم. همه جا را گشتم. سراغ تو را از مرده‌ها و زنده‌ها گرفتم. از رود کارون و خاک زمین و برگ‌های درخت و گل سرخ و شقایق پرسیدیم. همه ی گل‌های باغ از تو خاطره داشتند و همه تو را صدا می‌زدند حتی مترسک باغ حیاط که لباس‌های تو را می‌پوشید از فراق تو مُرد. به خدا می‌سپارمت تا همیشه زنده باشی."

پاسخ:
برام جالبه نقل قولت ازین کتاب
ممنون 

این قلم حامد عسگری تو پریدخت نیست مگه؟:)

پاسخ:
بسی جای تامل بود
  • سایه های بیداری
  • یکی از دلایل بالا بودن سطح سواد قدیم ، نسبت به مشابه همان سطح سواد با اکنون ، 

    مطالعۀ برخی کتب به اصطلاح « مادر » بوده و علت شیوا و عمیق نوشتن نیز ، همین . 

    گاهی نیز دیگران برایشان می خواندند و از طریق شنوایی ، چنین مهارتی از ادبیات را کسب میکردند . مثل قصۀ شب پدر یا مادر بزرگ . 

    این بانو بی شک ، داستان لیلی مجنون را خوانده بوده و یا یکی از نزدیکانش آن را در قالب قصۀ شب برایش روایت کرده .

    آنجه که از سرکۀ قزوین می نویسد . 

    هم به خوبی واقف است که انگور تاکستان ، بهترین انگور برای سرکه انداختن است و هم آگاه است که اگر چلۀ متداول سرکه ، بیش از زمان متداول ، طول بکشد ، امکان تبدیل سرکه به مشروب ( به قول خودش : زهرماری ) زیاد است . 

    و نیز 

    با مهارت خاصی 

    چله نشینی سرکه و چله نشینی خود را ، 

    در یک تشابه زیبا به تصویر میکشد . 

    آنجا که خود را « مادیان یاغی و طغیانگر » مینامد که شباهت زیادی به شراب مانده در ( خم ) دارد که دائم در حال جوش و خروش است . 

    و از همه زیباتر ،

    آنجا که مینویسد : 

    « عمرم روی عمرتان ، آقا جان » 

    برگرفته از لیلی و مجنون نظامی گنجوی است که وقتی پدر مجنون وی را به سفارش برخی از آشنایان به زیارت کعبه میبرد تا شاید حالش بهبود یابد ،اما با شنیدن کلمۀ ( عشق ) ،

    مجنون شوریده تر میشود و به قول مولانا که: « سرکنجبین صفرا فزود »

    می گوید : 

    « از عمر من بکاه و بر عمر لیلی افزا » . 

    .

    .

    جای جای نامه 

    حاکی از عشق و عاطفه و مهر و محبت است ، 

    و علاوه بر آن ،

    ادبیات و تاریخ و ... نیز . 

    وی فراموش نمی‌کند که حین نرد عشق در یک تکه کاغذ با همسر محبوبش در دیار غربت ، 

    نظری دلسوزانه و در عین حال اندیشه ورز به حال و هوای اوضاع سیاسی کشورش نیز داشته باشد . 

    یاد جملۀ زنده یاد محمد مسعود افتادم که گفت ، 

    نقل به مضمون : 

    « به کی و به کجا بگوییم که در زمان استبداد ناصری ، صدراعظم ما امیر کبیر بوده و در زمان مشروطیت ، وثوق الدوله » 

     

    آنچه نامۀ این بانو را اینگونه دل‌انگیز و شیوا میکند ، فقط نوع نوشتار و سطح سوادش نیست . بلکه نوع بینش و نگرش وی به دنیایی است که در آن زندگی میکند . 

    همبستگی با هموطنانش و دلسوزی و افسوس خوردن به آزادیخواهانی که همچون انار چروکیده از تیرهای اعدام آویخته میشوند و او به عنوان یک زن خانه دار عاشق پیشه ، 

    گوشۀ چشمی نیز به آنها دارد . 

    او میخواهد بگوید : 

    در هر حالتی که باشم 

    به کشورم ، به مردمم و از همه مهمتر به سرگذشت و تاریخ کشورم علاقه مندم . 

    البته در حدی که از دست یک زن 120 سال پیش در سرزمینی که غرق و گرفتار در تعصب‌های خشک و متحجرانۀ عده ای دین فروش است ، بر می آید و دریغ نمی‌کند . 

    آنسان که امروز نیز 

    مشابه 120 سال پیش ، 

    این مردم و این سرزمین ، 

    گرفتار همان « دیو » شده . 

    با این تفاوت که امروز 

    اکثر « پریدخت » های ما و یا جنس مقابلشان « سید محمود » ها ، 

    آن اندازه که از « مطرب های کره ای » یا « مایکل جکسون » اطلاعات کافی و وافی دارند ، 

    سر سوونی از تاریخ کشورشان ، اطلاع ندارند . 

    که اگر می‌دانستند و می‌دانستیم ، 

    دوباره در دام « مشروعیت توهم » گرفتار نمی شدیم . 

     

     

    پاسخ:
    مشروعیت توهم؟
    بوی خون می دهد این جمله ها

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی