باور، به وجودش می آورد
وجود داره کافیه بهش باور داشته باشی
شاید اریک امانوئل اشمیت نویسنده حرفه ای نباشه. یعنی یه روز دوستمحمدیان تو کلاس داستان کوتاه یه جوری ازش حرف زد که این داوری به ذهنم متبادر شد.
اما اریک بی شک حکیم بزرگیه
او در مجموعه داستان بهترین کتاب دنیا نوشت:
جرج متاهل بود وقتی عاشق منشیش، شد . موقع بازنشستگی و پایان دادن اجباری به رابطه ۲۵ ساله اش با منشیش امی، هدیه ای بهش داد: یک اثر اصل از پیکاسو .
امی، تمام ۲۵ سال معشوقگی رو با این شور و افتخار گذرونده بود که عشقی خالص و واقعی نصیبش شده شاهدش هم اینکه در این سالها هیچ از شور رابطه کم نشده.
اما موقع بازنشستگی که جرج ازش خداحافظی کرد تا بقیه عمرش رو در جنوب بگذرونه ، ضربه بدی خورد.یک امی ناامید و منطقی در درونش سر برکرد.امی ای که کلا عشق رو سرکاری می دونست با امی عاشق چندین ماه درگیر بود. امی منطقی به این فکر افتاده بود کلا سر کاری بوده این عشق و تمام مدت نقش یه زنگ تفریح بی خطر رو برای جرج بازی می کرده.
سرانجام وقتی بی پول میشه به جرج زنگ میزنه و تقاضای کمک میکنه و جرج بهش میگه تابلوی پیکاسو رو به فلان دلال هنری بده و بفروش.اون تابلو زندگیتو تامین می کنه. من چون نمی تونستم باهات ازدواج کنم اینو بهت دادم.
امی باورش به جرج و عشق رو از دست داده بوده، و دلال هنری هم غیبش زده بوده، چنان ترسان و لرزان با کارشناس هنری بعدی مواجه میشه که سریع بهش می باورونن تابلو اصل نیست.
امی تابلو رو نمی تونه بفروشه و بقیه زندگیش رو از طریق اجاره دادن اتاقش به دانشجوها می گذرونه
ده سال بعد، وقتی سرطان میگیره، دختر ژاپنی که هم خونه اش بوده شفقت و مهربونی زیادی بهش ابراز میکنه
امی در قلبش رو باز نمی کنه ولی به سرش میزنه درسی به دختر ساده دل شرقی بده. محض انتقام از مهربونی دختر، بهش وصیت میکنه این تابلوی اصل مال تو ..شهود و امضا هم جمع می کنه.
نویسنده داستان رو با صحنه ای از افتتاح یه خیریه به پایان می بره. خیریه ای که دختر ثروتمند ژاپنی به یاد دوستش امی ساخته.
این امی بود که با بخشیدن تابلو، سرمایه شرکت دختر خوش قلب رو تامین کرد و حالا با گذشت سی سال
باید ازین عشق واقعی تقدیر کرد.
بله عشق وجود داره کافیه باورش کنی
- ۰۴/۰۹/۱۱
حدیث عشق شنیدن کم از شهادت نیست
سخن بگو و بفرما کفن کنند مرا...
#محمد_سهرابی