نوشتن به مردی که خوانده شد
سلام. امیدوارم حالت خوب باشد..خوب شده باشد یعنی
این دومین باری است که برای تو نامه می نویسم. دفعه اول را آن پیرهن چهارخانه که جیب نداشت تنت بود و لابد گمش کردی.نامه ام را می گویم. همان باری را می گویم که جلسه نقد و بررسی" رهش " بود، بعد مراسم بچه به بغل آمدم توی دستت کاغذی گذاشتم و تو هم خیلی گرم ازم تحویل گرفتی.
گفتم " رهش" ...آن رمان خاکستریت که درباره شهری بود که داشت می افتاد انگار....
آخ آخ منظورت چی بود که توی آسمان خاکستری این روزهای شهر افتادی؟
قبول داری که نباید زندگی تو اینجا تمام بشود؟
یادت هست رومن گاری توی " میعاد در سپیده دم"ش وقتی داشت توی جنگ علیه نازیها هواپیمایش سقوط می کرد گفته بود چون اعتقاد داشتم زندگیم باید زبیا باشد و زیبا تمام شود، مطمئن بودم نمی میرم؟
یادت هست مطمئنم ...چون رومن گاری را خیلی خوب خوانده بودی همیشه.
الان که این خطوط را می نویسم یک ذکری که برای حاجتهای مهم وارد شده را تمام کرده ام. منت نمی گذارم ها ولی حدودا بیست دقیقه طول کشید. به نیت سلامتی تو.
منتی که تو روی من داری خیلی فراتر است. همه کتابهایت را خوانده ام و خیلی ازشان یاد گرفتم. چیزهایی یاد گرفتم که نه علم بود نه تجربه ...چیزی بود که رفت در اعماق قلبم نشست و هرگز فراموش نمی شود.
در " من او " نگاه متفاوتت را به قوانین ماورایی و نگاه متفاوتت را به کلمات
در" قیدار" طریقه ی حقی برای مرام و معرفت عیاری
در " بیوتن " شیدایی و گم گشتگی یک نفر از اهالی هیچستان
و در " ارمیا"
خود خودت را دیدم ...خودم را دیدم ....همه خواننده هایت چیزی از جنس خودشان توی کتابهای تو دیدند
اما اگر دعا می کنم بمانی و باز هم بنویسی بیشتر به خاطر سفرنامه هایت است. تا آخر دنیا هم نمی توانستم بهتر از " جانستان کابلستان" تو در روح شرقی هموطنان افعانستانیم سیاحت کنم
در" نیم دانگ پیونگ یانگ" به مدد بچه زرنگی تو توانستم چرخی بزنم و از سرانجام توتالیته بترسم
و در "داستان سیستان " حقیقت مظلومی برایم مسجل شد....
همه کتابهایت را خوانده ام اما یادم نمی آید هیچ کدامشان را خریده ام هیچ وفت و حق تالیف را بهت داده ام یا همه را از این و آن امانت گرفته ام.
خودمانی نوشتم برایت و می توانی به خودت ببالی که خواننده هایت اینقدر تو را آینه خودشان می بینند.
بمانی برای روح این زمانه ی آبستن
مثل تو ها قابله ی این دوران هستند
و باید جنین فردا را به سلامت بگیرند و تحویل پدر مادرش بدهند....
اگر آن یکی نامه ام را نخواندی
احتمال می دهم حالا که توی کما هستی و لابد آزادتری وقت بگذاری و این یکی را بخوانی
....
- ۰۴/۰۹/۱۱

بسم الله الرحمن الرحیم
سرگشاده به آفریننده ی تمام رضاهای دنیا ، به سریع الرضا ترین!
اللری آغمازاسون یا الله بابت آفریدن همه ی رضاهای دنیا و ایضاً این رضا.
یارب به خداییِ خداییت.... وانگه به جمال پادشاهیت.......
یارب به حق علی بن موسی الرضا(ع).....
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاِسْمِکَ الْعَظیمِ الْأَعْظَمِ الْأجَلِّ الْأَکْرَمِ الْمَخْزُونِ الْمَکْنُونِ النُّورِ الْحَقِّ الْبُرْهانِ الْمُبینِ الَّذی هُوَ نُورٌ مَعَ نُورٍ وَ نُورٌ فی نُورٍ وَ نُورٌ عَلی کُلِّ نُورٍ وَ نُورٌ فَوْقَ کُلِّ نُورٍ....
وَ اَسْئَلُکَ بِکَ وبِهِمْ اَنْ تُصَلَّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَفْعَلَ بی کَذا وَکَذا...
_آمین یا رب العالمین_