به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می باش

که نیستی است سرانجام هر کمال که هست

به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می باش

که نیستی است سرانجام هر کمال که هست

سلام خوش آمدید

نوشتن به مردی که خوانده شد

دوشنبه, ۱۱ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۵۸ ب.ظ

سلام. امیدوارم حالت خوب باشد..خوب شده باشد یعنی

این دومین باری است که برای تو نامه می نویسم. دفعه اول را آن پیرهن چهارخانه که  جیب  نداشت تنت بود و لابد گمش کردی.نامه ام را می گویم. همان باری را می گویم که جلسه نقد و بررسی" رهش "  بود، بعد مراسم بچه به بغل آمدم توی دستت کاغذی گذاشتم و تو هم خیلی گرم ازم تحویل گرفتی.

گفتم " رهش" ...آن رمان خاکستریت که درباره شهری بود که داشت می افتاد انگار....

آخ آخ منظورت چی بود که توی آسمان خاکستری این روزهای شهر افتادی؟

قبول داری که نباید زندگی تو اینجا تمام بشود؟

یادت هست رومن گاری توی " میعاد در سپیده دم"ش وقتی داشت توی جنگ علیه نازیها هواپیمایش سقوط می کرد گفته بود چون اعتقاد داشتم زندگیم باید زبیا باشد و زیبا تمام شود، مطمئن بودم نمی میرم؟

یادت هست مطمئنم ...چون رومن گاری را خیلی خوب خوانده بودی همیشه.

الان که این خطوط را می نویسم یک ذکری که برای حاجتهای مهم وارد شده را تمام کرده ام. منت نمی گذارم ها ولی حدودا بیست دقیقه طول کشید. به نیت سلامتی تو.

منتی که تو روی من داری خیلی فراتر است. همه کتابهایت را خوانده ام و خیلی ازشان یاد گرفتم. چیزهایی یاد گرفتم که نه علم بود نه تجربه ...چیزی بود که رفت در اعماق قلبم نشست و هرگز فراموش نمی شود.

در " من او " نگاه متفاوتت را به قوانین ماورایی و نگاه متفاوتت را به کلمات

در" قیدار" طریقه ی حقی برای مرام و معرفت عیاری 

در " بیوتن " شیدایی و گم گشتگی یک نفر از اهالی هیچستان

و در " ارمیا" 

خود خودت را دیدم ...خودم را دیدم ....همه خواننده هایت چیزی از جنس خودشان توی کتابهای تو دیدند

اما اگر دعا می کنم بمانی و باز هم بنویسی بیشتر به خاطر سفرنامه هایت است. تا آخر دنیا هم نمی توانستم بهتر از " جانستان کابلستان"  تو در روح شرقی هموطنان افعانستانیم سیاحت کنم

در" نیم دانگ پیونگ یانگ" به مدد بچه زرنگی تو توانستم چرخی بزنم و از سرانجام توتالیته بترسم

و در "داستان سیستان " حقیقت مظلومی برایم مسجل شد....

 

همه کتابهایت را خوانده ام اما یادم نمی آید هیچ کدامشان را خریده ام هیچ وفت و حق تالیف را بهت داده ام یا همه را از این و آن امانت گرفته ام.

خودمانی نوشتم برایت و می توانی به خودت ببالی که خواننده هایت اینقدر تو را آینه خودشان می بینند.

بمانی برای روح این زمانه ی آبستن

مثل تو ها قابله ی این دوران هستند 

و باید جنین فردا را به سلامت بگیرند و تحویل پدر مادرش بدهند....

اگر آن یکی نامه ام را نخواندی

احتمال می دهم حالا که توی کما هستی و لابد آزادتری وقت بگذاری و این یکی را بخوانی 

....

  • ۰۴/۰۹/۱۱
  • .

نظرات (۱۴)

  • هیپنو تیک
  • بسم الله الرحمن الرحیم 

     

    سرگشاده به آفریننده ی تمام رضاهای دنیا ، به سریع الرضا ترین!

     

    اللری آغمازاسون یا الله بابت آفریدن همه ی رضاهای دنیا و ایضاً این رضا.

     

    یارب به خداییِ خداییت.... وانگه به جمال پادشاهیت.......

    یارب به حق علی بن موسی الرضا(ع).....

     

    اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاِسْمِکَ الْعَظیمِ الْأَعْظَمِ الْأجَلِّ الْأَکْرَمِ الْمَخْزُونِ الْمَکْنُونِ النُّورِ الْحَقِّ الْبُرْهانِ الْمُبینِ الَّذی هُوَ نُورٌ مَعَ نُورٍ وَ نُورٌ فی نُورٍ وَ نُورٌ عَلی کُلِّ نُورٍ وَ نُورٌ فَوْقَ کُلِّ نُورٍ....

     

    وَ اَسْئَلُکَ بِکَ وبِهِمْ اَنْ تُصَلَّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَفْعَلَ بی کَذا وَکَذا...

       

                              _آمین یا رب العالمین_

     

    پاسخ:
    ای قربون تو ماهزده برم که اینقده ماهی
    ماهزده دعا کن دعای تو اثر دارد
    این چه دعای دور برد هایپر سونیکی بود که اینجا نوشتی
    ما البته راضی هستیم به رضای همونی که تو بهش نامه نوشتی 

    راستی بالاخره داره بارون میزنه!
  • ن ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌
  • باورش برات سخته 

    ولی اینقدر طی سالهای اخیر اتفاقات باورنکردنی افتاده که زیاد هم توی بهت و حیرت فرو نرفتم 

    کمی تعجب و (دوست ندارم به کسی بگم) مقدار زیادی ناراحتی 

    کاش برگرده و دروغ چرا، ته دلم دوست دارم از اون اتفاقات زندگی پس از زندگی براش بیفته و این بار منصف‌تر و منطقی‌تر از این سالهای آخر برگرده 

    مطمئن بودم که اون آقای خامنه‌ای داستان سیستان حتما براش ناراحت میشه و برای سلامتیش دعا میکنه، که همین الان دیدم خبرش دراومده این کار رو کرده

     

    پاسخ:
    خبراشو دارم
    می دونم 
    برای همین میگم نویسنده ها قابله هستن
    و خب البته ....
    راه گم کردی خانوووووم دکتر .؟؟؟
    فکر کردم دیگه با من کات کردی!!!
    ولی دو سه روزه دارم بهت فکر می کنم


    ما هم دوست داریم فرصت مجددی داشته باشه آقا رضای امیرخانی... حیف از اون همه خلاقیت و تیزفکری و دغدغه است....ان‌شاءالله هر چی خیر و مصلحتش باشه خدای ارحم الراحمین و رب العالمین براش رقم بزنه....

     

    پاسخ:
    بله و تماشا می کنیم که خدا داستان آقای نویسنده رو چطوری می نویسه

    در نشت نشاء
    یک بخش با داستان ضحاک شروع می شود که روزی مغز دو جوان ایرانی خوراک مارهای روی شانه ی او بود
    و با ظرافت این پرسش به ذهن خواننده هجوم می آورد که چند مغز ایرانی باید خوراک ضحاکی به نام دانشگاه شود تا کاوه ی آهنگری پیدا شود.
    این بخش از کتاب برای ماندگاری یک نویسنده کافی است.
     

    پاسخ:
    بله نشت نشا و نفحات نفت چشم خیلی ها را باز کرد. ذکاوت نویسنده اینقدر بالا بود که زاویه دید بسیار مشرف و مسلطی را برای روایت آنچه می گذرد انتخاب کرده بود .

    اصلا دلم نمیخواد باور کنم ممکنه برنگرده ... چقدر منتظر کتاب جدیدش بودم ... 

    من سال های بین نوجوونی تا تقریبا ۳۰ سالگی، با ارمیا نفس کشیدم ... تنها کتابیه که تو عمرم چندین بار خوندمش 

    پاسخ:
    وای دزیره جان سلام. 
    تو دلم رخت می شورن
    تو دل خیلیا
    خیلی یه جوریم
    امیرخانی توی کتاباش به خواننده رشد میده
    اینو من میگم که خیلی جدی منتقدشم

    من تا حالا از ایشون چیزی نخونده بودم. بعد از اینکه این پست شما رو دیدم، علی‌الحساب یه داستان ازشون خوندم

    پاسخ:
    جالب بود 
    این حرفتون
    امیدوارم خوشتون اومده باشه

    بله خوشم اومد

    پاسخ:
    چی بود اسمش

    از کتاب ناصر ارمنی، زمزم رو خوندم

    پاسخ:
    آی کتاب شیرینیه

    توصیه میکنید بقیه داستاناش رو هم بخونم؟

    پاسخ:
    بیشتر از همه سفرنامه هاش و جستارهاش رو توصیه می کنم 
    علی الخصوص نفحات نفت و جانستان کابلستان و نیم دانگ پیونگ یانگ

    رمانهاش هم لطف خاصی دارن
  • 💕 پسر خوب 💕
  • سلام

    من هم رضا هستم

    ولی نه شبیه آن رضایی که شما از او نام میبرید

    من تنها افتخارم خدادادی ست، و آن هم به دنیا اومدن در میلاد بزرگترین رضای دنیا..

    تنها افتخار میکنم که روز میلاد امام رضا به دنیا اومدم و زندگی میکنم در شهری که همان رضا آرام گرفته و قول داده که غربت را تجربه نکنم...

     

    من هم رضا هستم اما برای خودم رضا هستم

    کاش میشد رضا به امر الهی هم باشم، تا آخرش...

    پاسخ:
    توی یه کتاب خوندم آخر کمال آدم رسیدن به مقام رضاست 
    مهم اینه که توی راه هستین

    رضاها آخرش مجبورند راضی شوند به امر الهی
    همیشه یک دشمن خانگی هم دارند
    حتی رضاشاه هم پسرش جایش را گرفت و تا آخر عمر خون دل خورد
    این رضا ربع پهلوی که که زبان بسته چقدر آدم دلش برایش می سوزد.
    یک پیر پسر که به همین ژن شاهی راضی شده است.

    پاسخ:
    همه دشمن خانگی دارند . 
    ما هم باید رضا باشیم
  • 💕 پسر خوب 💕
  • اما من کجا و آن کجا

    راه من کجا و راه رضاها کجا

    پاسخ:
    جهت درست باشه فاصله و دوری مهم نیست
    مال ما جهت یابشم خراب شده
  • 💕 پسر خوب 💕
  • مهم اینه که بدون جهت یاب، جهت درست رو میرین

    پاسخ:
    کسی چه می دونه
  • مهم نیست ...
  • چه ذکری هست؟

    پاسخ:
    530 بار اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی