صبح یک ساعت زودتر از همه پا میشم، ترتیباتی توی آشپزخونه به جا میارم، تخم مرغی آب پز می کنم، چایی دم می کنم، گاهی کوکو درست می کنم...برای توشه مدرسه هاشون
امروز، صبح تخم مرغها رو که پوست کندم و لقمه پیچیدم، نفری چنتا پسته که به طور اتفاقی، ازین حوالی سردرآورده هم گذاشتم و سه تا برش لبو هم برای هرکدامشون. بسته متنوعی شد. خیلی سخت بسته بندیش کردم، ظرف یه بارمصرف سه قسمتی داشتم اما در نداشت...با پلاستیک فریزر رفع ورجوعش کردم. به به چه صبحانه سالم و خوشگلی
چقدرم دیر شد، نفری نیم ساعت بعد معلم رسیدند.
البته تقصیر ترافیک بود.
برگشتنی توی راه رمان صوتی که گوش میدم این روزها، (خار و میخک )رسیده بود به گروهها و اتحادیه های رنگارنگ توی فلسطین و اختلافها و ائتلافها....سر قضیه فلسطین. و برام جالب بود تحولات گروههای مختلف، تغییر نگرشها و راهبردها، سازشها و پشیمانیها، ایستادگی هایی مثل مصر عبد الناصر و وادادگی های بعدی در مصر انورسادات....و سوریه که همیشه جلوی اسرائیل حاضر بود....هنوز رمان وارد دهه هشتاد میلادی نشده ...
به این نتیجه رسیدم سیاست خیلی پیچیده است و مقاومت کاملا به سیاست وابسته است.هر چند نزار قپانی عزیز گفته قضیه سیاست بردار نیست و این حرف رو خمینی و خامنه ای هم گفته اند.
یادم افتاد به حرص و جوشهایی که الکی یا واقعی خورده بودم؛ تند و کندهایی که رفته بودم و پایی که توی کفش سیاسیون و نظامیون کشور کرده بودم . مخصوصا بعد از اهوال یوم القیامتی که غزه را گرفت.
و قانع شدم دیگر سکوت کنم و تفکر و مطالعه
بعد بیراهه پیمایی خیالی و عشق مثالی و پیامهای چند ماه یکبار و پستهای هر روزه ام را سبک سنگین کردم
و
وقتی رسیدم خانه با یک منظره روبرو شدم....
ظرفهای صبحانه دست نخورده برگشته بودند، لبو به نان و تخم مرغ و به پسته بدجوری تجاوز کرده بود و منظره قابل هضم نبود....
آیا این واقعیت دارد که همیشه
چه در دوستی
چه در موضع گیری
چه در ایده آلیسم
در حال درآمیختن قیمه ها و ماست ها بوده ام؟؟؟؟؟؟
بعد نوشت: امسال بخشنامه کردیم میلاد حضرت زهرا را ویژه برگزار کنند در حد یک نقطه عطف تاریخی. کادوی خاص هم آتش بس بود که سفارش دادیم از بازارهای غزه بخرند. ولی هنوز نرسیده
بخشنامه حسابی اثر گذاشت. هم رئیس توی اداره ناهارمان داد: چلوکباب با پپسی ....ماها که پپسی ها را روانه فاضلاب کردیم و در وصف فتوت رونالدو هنگام برداشتن بطری های کوکا از روی میز مصاحبه مطبوعاتی خوش و بش کردیم و بلند بلند اسم نوشابه های خشگوار مشهد که به اسرائیل حق حساب می دهند را بردیم تا همگان بدانند....
هم دخترم کیک معرکه ای پخته بود و تزئین کرده بود
هم کادوی زیبایی برایم خریده بود
هم
حضرت زهرا .....
- ۳ نظر
- ۰۲ دی ۰۳ ، ۱۸:۰۴